عجب گازی بود این ترمز

رضا مجتبی آوینی

بهداری لشکر 31 عاشورا

بمباران هوایی که تمام شد، چند مجروح را با سرعت به سمت بهداری می‌بردم، در مسیر راه پیچ تندی وجود داشت که به ناچار می‌بایستی از آن می‌گذشتم، این پیچ در تیررس خمپاره‌اندازهای دشمن قرار داشت و به علت تلفات سنگینی که در آنجا به نیروی ما وارد شده بود، این پیچ، به «پیچ شهادت» معروف شده بود.

به پیچ نزدیک می‌شدم، ناله بعضی از مجروحین به گوش می‌رسید و مرا متوجه مسئولیت سنگین گذر از این پیچ نکرد، با نگرانی و تشویش پیش می‌رفتم، گلوله خمپاره‌ای به فاصله کمی، در پشت ماشین به زمین خورد. به ذهنم رسید که با آخرین سرعت ممکن از معرکه دربروم، مصمم شدم پا را روی پدال گاز فشار دهم، اما بی‌اراده و ناخواسته پایم روی ترمز رفت و ماشین لحظه‌ای متوقف شد. ناله مجروحین بلند شد، در همین اثنا گلوله دیگری به فاصله کمی در جلو ماشین به زمین خورد، ترکش‌های گلوله و موج انفجار به خودرو آسیب رساند، چند ترکش نیز نصیب خودم شد، خودرو با این ترمز از پیچ سالم گذشت و به راه خود ادامه داد.

هنوز هم از آن ترمز شدید به جای گاز دادن در بهت و حیرت هستم و آن را امداد غیبی الهی می‌دانم.

/ 0 نظر / 14 بازدید